حافظ
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

| الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها | که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها | |
| به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید | ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها | |
| مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم | جرس فریاد میدارد که بربندید محملها | |
| به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید | که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها | |
| شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل | کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها | |
| همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر | نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها | |
| حضوری گرهمیخواهی از و غایب مشو حافظ | متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها |
نویسنده : آبگینه خاک : ٧:٥۳ ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٠
پيام هاي ديگران ()
لینک دائم
عقل و عشق
عاقلان میدانند که نمیدانند
عاشقان نمیدانند که میدانند

